Jump to content
Sign in to follow this  
Enlightened Follower

آیا تیمور واقعا لنگ بود؟

Recommended Posts

آیا تیمور واقعا لنگ بود؟

به روز شده:  10:05 گرينويچ - 03 فوريه 2013 - 15 بهمن 1391
cc4e6c2587285af2a19062a393814c8a6f03448c

تیمور گورکانی که بعضا به نام تیمور لنگ خوانده می‌شود، در قرن چهاردهم میلادی از گمنامی سر برآورد و به فاتح ملت‌ها تبدیل شد.

او از سر دشمنانش مناره‌ها ساخت.

آنطور که جاستین ماروزی می‌نویسد، در دورانی که توانایی جسمی اهمیت زیادی داشت، انجام چنین فتوحاتی کار بزرگی است.

اگر سعی کنید بزرگ‌ترین فاتحان تاریخ را به یاد بیاورید، به احتمال زیاد فورا نام چنگیزخان و اسکندر مقدونی به ذهنتان می‌رسد. اما اگر اهل آسیای مرکزی یا فراتر از آن، جهان اسلام نباشید، بعید است از تیمور لنگ یادی کنید.

این جنگجوی تاتار که در سال ۱۳۳۶ میلادی، در نزدیکی سمرقند در ازبکستان امروزی به‌دنیا آمد، از برخی جهات شاه مقدونی و جنگجوی مغول را تحت‌الشعاع خود قرار داد.

تیمور برخلاف اسکندر، عضو خاندان سلطنتی نبود و پیشینه خانوادگی ساده‌ای داشت. به علاوه، برخلاف چنگیز، او قومی را تحت فرمان خود نداشت که بتواند آنها را به فتوحات نظامی رهنمون شود، بلکه مجبور بود از مجموعه‌ای از اقوام و ملیت‌های مختلف و اغلب سرکش، ارتشی موفق بسازد.

زمانی که در سال ۱۴۰۲ میلادی، تیمور در میدان نبرد با بایزید اول، سلطان عثمانی، روبرو شد، سربازانی را از سراسر امپراتوری خود در اختیار داشت: از ارمنستان گرفته تا افغانستان و از سمرقند تا سیبری.

غلبه بر چنین کاستی‌هایی که برای خودشان نقاط ضعف به شمار می‌روند، به‌خودی خود مساله بزرگی بود. اما نکته به‌مراتب شگفت‌انگیزتر این است که سمت راست بدن تیمور دچار معلولیتی جدی بود.

در هنگام تولد، نام او را تیمور گذاشتند که به معنای آهن است.

اما بعد از اینکه در جوانی دست و پای چپش به شدت آسیب دید، در زبان فارسی به او لقب "لنگ" دادند. نام‌هایی که او در غرب به آنها خوانده می‌شود نیز با تغییری جزئی در همین نام و لقب فارسی به‌وجود آمده‌اند.

4b43c4c0dd8b87acfe6b4e27ce168acd5b8e48e5

قبر تیمور در آرامگاه "گور امیر" در سمرقند قرار دارد

در دورانی که مهارت‌های جنگی پیش‌شرط لازم برای رسیدن به قدرت سیاسی بود، چنین معلولیت شدیدی برای بیشتر افراد ضربه‌ای خردکننده است.

احتمالا تیمور هم در جوانی با این ضرب‌المثل محلی آشنا بود که می‌گوید: "تنها دستی که توان نگه داشتن شمشیر دارد، می‌تواند کوپال حکومت را به دست گیرد."

بدون شک، پیشرفت و ترقی در جهان بی‌رحم آن زمان بدون سرآمد بودن در مبارزه تن به تن و تیراندازی ممکن نبود.

منابع تاریخی هم تردیدی درباره معلولیت تیمور باقی نمی‌گذارند، اما در مورد اینکه این معلولیت دقیقا چطور ایجاد شده، هنوز تردیدهایی وجود دارد. احتمالا این اتفاق در سال ۱۳۶۳ میلادی افتاده است. یعنی زمانی که تیمور در خدمت خان سیستان در جنوب غربی افغانستان کنونی بود.

ابن عربشاه، وقایع‌نگار قرن پانزدهم میلادی که البته موضع بسیار خصمانه‌ای نسبت به تیمور دارد، می‌گوید که یک چوپان هشیار متوجه شد تیمور در اطراف گله گوسفندانش پرسه می‌زند. پس با یک تیر شانه‌اش را هدف قرار داد و تیر دیگری را هم به نشیمنگاه او زد.

او می‌نویسد: "نقص عضو هم به فقر او (تیمور) اضافه شد و ایراد دیگری به شرارت و خشم جنون‌آمیز او علاوه گردید."

روی گونزالس کلاویخو، سفیر اسپانیا که در سال ۱۴۰۴ میلادی به سمرقند رفت، ثبت کرده است که در درگیری تیمور با گروه بزرگی از سواران سیستانی که عده زیادی از سربازان او را کشتند، چه گذشته است.

او می‌نویسد: "آنها خود او را هم از اسب انداختند و پای راستش را زخمی کردند. او بر اثر این جراحت، تا پایان عمر لنگ می‌زد؛ دست راستش هم مجروح شده بود و انگشت کوچک و انگشت کناری آن را از دست داده بود."

در سال ۱۹۴۱ میلادی در اتحاد جماهیر شوروی، یک گروه باستان‌شناس تحت هدایت میخائیل گراسیموف برای نبش قبر تیمور وارد عمل شد و به مقبره زیبای او در سمرقند رفت.

ازبکستان-سرزمین تیمور لنگ

bebef0fc0fb55b3632d27f29d296b15f5ac219cf

مساحتی بیش از آلمان دارد، با جمعیت ۲۸ میلیون نفر

در سال ۱۹۹۱ اعلام استقلال کرد، اما آخرین رهبر دوران کمونیسم، اسلام کریم‌اف، هنوز در قدرت است و نظام حاکم عملا همچنان تک‌حزبی است

در سال ۲۰۱۲ به‌عنوان یکی از سرکوبگرترین کشورهای جهان شناخته شد؛ سازمان عفو بین‌الملل به نقض گسترده حقوق بشر در این کشور اشاره کرده است

ازبکستان تیمور گورکانی را قهرمان ملی معرفی می‌کند. در سال ۲۰۰۰ رئیس جمهور کریم‌اف در یک سخنرانی خطاب به ملت گفت: "شما نوادگان مردمانی بزرگ هستید. شما نیروی تیمور گورکانی را در دستانتان دارید"

در تاشکند (پایتخت کشور) مجسمه‌ای از تیمور سوار بر اسب جایگزین تندیس کارل مارکس شده است

اعضای تیم دریافتند که تیمور واقعا لنگ بوده، هیکلی تنومند و حدود ۱۷۰ سانتیمتر قد داشته است؛ پای راستش در محل تلاقی استخوان ران و کاسه زانو آسیب دیده بود و در نتیجه، پای راستش از پای چپ کوتاه‌تر بوده است. دلیل پسوند تحقیرآمیز "لنگ" در نام او هم همین موضوع است.

تیمور احتمالا موقع راه رفتن پای راستش را می‌کشید و شانه چپش به‌شکلی غیرطبیعی بالاتر از شانه راستش بوده است. جراحات دیگری هم در دست و آرنج راستش دیده شد.

لنگ بودن تیمور به دشمنان او از جمله امپراتوران عثمانی و حاکمان بغداد و دمشق بهانه خوبی می‌داده است تا به ریشخندش بگیرند. اما مسخره کردن او، از شکست دادنش در میدان جنگ آسان‌تر بود.

حتی ابن عربشاه، که سرسخت‌ترین منتقد تیمور است، قبول دارد که او "قدرت و شجاعت زیادی داشت" و رهبری "جسور و دلاور" بود که "ترس توأم با احترام و فرمانبری" را در دل دیگران می‌انداخت.

از میان نوشته‌های ادوارد گیبن، تاریخدان بزرگ قرن هجدهم، می‌توان حس کرد که او به تیمور علاقه دارد.

او که معتقد است نبوغ نظامی تیمور هرگز آنقدر که باید، مورد تحسین مورخان قرار نگرفته است، می‌نویسد: "مردمانی که از او شکست خوردند، به شکلی فرومایه و در عین حال تاثیرگذار از او انتقام گرفتند؛ با افسانه‌هایی مملو از تهمت درباره تولد، شخصیت و حتی نام تیمور."

با این حال، او اضافه می‌کند: "همین که یک دهقان توانست بر سرتاسر آسیا حکومت کند، نشاندهنده شایستگی بیشتر اوست و نه مایه تحقیرش. لنگ بودنش هم نمی‌تواند مایه سرزنش و ملامت باشد، مگر اینکه قرار باشد به خاطر یک نقص عضو طبیعی، و حتی شاید شرافتمندانه، خجالت بکشد."

تیمور در هنگام مرگش در سال ۱۴۰۲ میلادی، در راه جنگ با امپراتور چین از سلسله مینگ بود.

او بعد از ۳۵ سال جنگ‌های پیاپی، همچنان در میدان نبرد بی‌شکست مانده بود.

نمونه‌های تاریخی نادری وجود دارند که مردی توانسته باشد به این آسانی بر معلولیت جسمی خود غلبه کند، اما صدها هزار نفر از سکنه آسیا که به‌شکل بی‌رحمانه‌ای قتل‌عام و سربریده شدند، به بهای جانشان این موضوع را دریافتند.

 

منبع: http://www.bbc.com/persian/world/2013/02/121221_an_tamerlane_disabled.shtml

Share this post


Link to post
Share on other sites

Create an account or sign in to comment

You need to be a member in order to leave a comment

Create an account

Sign up for a new account in our community. It's easy!

Register a new account

Sign in

Already have an account? Sign in here.

Sign In Now

Sign in to follow this  

  • Recent Posts on ShiaChat!

    • Partially responding to the title question: 3:186 3:198
    • I posted but dc. So i forget what i explained. However, you should learn the manner/behavior of Imam Ahlul Bayt a.s. upon receiving bad word.
    • بسم الله الرحمن الرحيم Despite the repeated use of the phrase “there is no proof or evidence for the existence of God,” I would imagine most atheists, and indeed most people, are unaware that there is in fact a technical difference between evidence and proof. Fittingly, the distinction between proof and evidence was initially taught to me in an introductory evolutionary biology course by an ardent atheist professor during my first year of university. My professor used this distinction to justify why she would not be receiving objections to evolution in her class. (Literally, she said that we were not allowed to question evolution or present counter evidence during the lecture, and that she would not entertain it during her office hours.) It was the most bizarre and dogmatic moment I had in my entire education, and I say this as someone who was blessed to study theology in a seminary environment for a year. Contrary to popular opinion, the seminaries are far less dogmatic when it comes to foundational beliefs, as they permit questioning the existence of God and raising objections to the proofs offered. She argued that evolution was based upon good evidence, but could never attain the status of complete certainty. It was a probabilistic argument, like virtually all of science, rather than a demonstration, as in the case of mathematical proofs (and, as we shall see, metaphysical arguments.) I still vividly remember the slide used to showcase an example of rational certainty – it was that of a triangle with some lines and an accompanying trigonometric proof. Because evolution (along with all empirical science) could never attain 100% rational certainty, she argued that it was always possible to be a skeptic, to raise objections about inductive inferences which are probabilistic at best, or to posit alternative explanations that could explain the data, no matter how improbable. Oh the irony. If scientific atheists only applied their standards consistently, they would either deny science or accept God. We will see why more clearly later on when we explore the evidence for the existence of God. But there is neither here nor there. For now, what I want to do is just go over some basic concepts in reason in order to set the table for the coming arguments...

      This article was originally published on themuslimtheist.com. Click here to continue reading.
    • بسم الله الرحمن الرحيم As we stated earlier, before we can answer the question “how can I know that God exists?” we must first ask the question “how do I know anything at all.” There are multiple ways that the intellect comes to know, and these modalities (or ways) of knowing are arranged hierarchically. I will go from the lowest form of knowledge to the highest – though this may seem unintuitive to the modern mind, which has been conditioned to see certainty as ordered in precisely the opposite direction. I will sort out these modern confusions as we proceed upon each level, inshaAllah. The lowest form of knowing, and the least certain is that of sense perception. “Huh? But I thought you had to see it to believe it?” you may ask. Ah, but you see sense perception deceives us all the time. We readily admit that. Sometimes we see things that aren’t really there, and sometimes what we see does not reflect reality. For instance, we perceive the earth as being flat, the sun as setting upon the horizon, the stars as being small, and if I were to put my finger in a glass of water it would appear to break due to the refraction of light. Your eyes deceive you Take a look at this clip around 12:30 where Dawkins himself says that if he were to see a direct sign of God – the heavens opening up and seeing the angels – he would still disbelieve in God. Instead, he would find it more probable that he were hallucinating, that David Blaine or some magician were playing a trick on him, or that aliens with some advanced technology could manipulate reality to make him think he were seeing what he were seeing. You can hear his own words here....

      This article was originally published on themuslimtheist.com. Click here to continue reading.
    • @Ali Hassan Hussain Mutah or marriage is not a solution to getting rid of masturbation addiction. Unfortunately many Muslims are uneducated in this sense and feel that it is a magical solution. As I said, masturbation is a behavioural addiction and it does not depend on you being married or not. Your brain is wired in a certain way (although you can fix it). There are numerous cases of Muslim/non-Muslim men who are addicted to masturbation even when they are married. Having a mindset that "marriage will solve my problem" is horrible. Guys who say this have no will power to get their addiction sorted. I feel sorry for girls who have to put up with those guys. Marriage is a way to keep you safe from masturbation to start with - so you don't develop an addiction. It can help you manage addiction but is not the ultimate solution. I'm just saying this to give you a very honest advice, one which very few people will give you.  Focus on building healthy habits. You need to have enough will power to say "no" when it comes to masturbation. Learn to hold yourself accountable. No matter how strong your desires are - it is possible to say no. Join an online community with other people who also have similar problems, to educate yourself on the potential consequences. In addition, you need to tell someone who you trust, be he a psychologist, stranger, friend or anyone. Keeping this addiction to yourself is part of the problem. Inshallah you can get rid of this addiction. Just man up and hold yourself accountable.   
×